عبدالله مستوفى

167

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

رفته و مطلع زياد بود ، ولى تحصيل كردهء منظم‌كارى ، جز اين دو برادر ، نداشتيم . پس اين دو برادر بودند كه در اين روزها ريشه و هستهء دانش حقوق بوده و بوسيلهء پدرشان ميتوانستند دانشهاى خود را بنفع مردم به كار بيندازند . انتخاب وكلا دو درجه‌اى و صنفى بود ، نه مستقيم و عمومى . اتخاذ اين رويه براى اين بود كه چون تصور ميشد هر صنفى از دردهاى خود بهتر از سايرين مسبوق است ، وكيل بصير بيغرض انتخاب خواهد كرد و اجتماع اين وكلا در يك مجلس كارها را بنفع عموم انجام خواهد داد . گذشته از اين ، انتخابات هم زودتر صورت گرفته و مجلس زودتر اكثريت و رسميت پيدا خواهد كرد . باوجود اين ، قانون طورى نوشته شده بود كه اصناف ميتوانستند اشخاص خارج از صنف خود را هم وكيل كنند تا وجود اشخاص دانشمند خارج هم بىاستفاده نماند « 1 » . در اين دوره ، وكيل بىاطلاع از سياست زياد بود ، ولى همه وطن‌پرست و پاك‌قصد و باحرارت و فداكار بودند . وكلا روى زمين مينشستند و قاليچه‌اى كه روبروى رئيس پهن شده بود ، كار تريبون مجلس را ميكرد . مشهدى باقر وكيل صنف بقال طهران ، با كمال سادگى آنچه بفكرش ميرسيد بدون پرده‌پوشى و لفافه‌هاى علمى و ادبى ميگفت . گاهى سادگى نطق اين قبيل وكلا با دو سه كلمه ، كارهاى بغرنج را حل و تسويه ميكرد . تا كم‌كم از ولايات بعضى وكلا كه در فن خطابه و آئين سخنرانى دستى داشتند و پاره‌اى اشخاص خوش‌قريحهء نسبة مطلع وكيل شده و نطق‌ها سروصورتى گرفت و قابل نوشتن و خواندن شد . روزنامه‌اى باسم المجلس دائر شد كه خلاصهء نطق وكلا و تصميمات مجلس در آن درج مىگرديد و اين روزنامه را آقاى ميرزا محمد صادق طباطبائى ( رئيس مجلس امروز ) پسر آقا ميرزا سيد محمد مينوشت . آقا ميرزا سيد محمد طباطبائى و آقا سيد عبد اللّه بهبهانى كه بعد از صدور فرمان مشروطه ، باسلام و صلوات « 2 » بتهران برگشته بودند ، بواسطهء نفوذيكه در روحانين داشتند ،

--> ( 1 ) - مرحوم دكتر سيد ولى اللّه نصر نمايندهء صنف حمامى تهران شد . ( 2 ) - مردم كشور ما تا قبل از مشروطه در مواردى كه ميخواستند براى ورود كسى به شهر تجليل كنند ، صلوات ميفرستادند . دست زدن و زنده‌باد گفتن از مستحدثاتى است كه با مشروطه بايران آمده است . اين تظاهرها بيشتر براى شاه و علما ميشد ، حتى در دورهء مظفر الدين شاه چون قدرى تجدد بواسطهء مدارس جديد وارد اجتماعات شده بود ، صلوات هم نميفرستادند و مؤدب در معبر شاه مىايستادند . بعضى كه ميخواستند در شاهدوستى تظاهرى كرده باشند ، تعظيم ميكردند . اين تعظيم‌ها هم اكثر از اشخاصى بود كه شاه آنها را مىشناخت و عامهء مردم بىسروصدا و بىتظاهر بودند . ولى در مورد علما چون متوليها و حول‌وحوش آنها با جمله‌هاى « حق پدر و مادرش را بيامرزد كه يك صلوات بلند ختم كند ، لال نميرى دوم صلوات را بلندتر بفرست و از شفاعت پيغمبر محروم نشوى سومى را بلندتر بفرست » از مردم صلوات مطالبه ميكردند ، ورود آنها سرو صداى بيشترى داشت . آنها كه نزديك آقا بودند يا آقا از نزديك آنها ميگذشت ، اعم از شناسا و غيرشناسا ، براى درك ثواب سلام هم ميكردند . با سلام و صلوات وارد شدن ، كنايه از احترامى